حسن حسن زاده آملى
305
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
الّذى يأخذه عمّن يأخذه « 1 » . و باز جناب بابا افضل در رسائل خود نكاتى بلند در اتّحاد عاقل به معقول آورده است كه هريك به تنهايى دليل استوار برآنند از جمله اينكه : « بدانكه هيچ عقل جوهر نيست ، زيرا كه هر جوهرى جوهر بودن او جز دانا بودنش است . و نيست هيچ عقل عقل بودن او جز دانا بودنش . معنى آن : هر جوهرى ذات او جز دانايى او است ، و نيست هيچچيز كه ذات او جز دانايى او است عقل ، پس هيچ جوهر ، عقل نبود . و چون هيچ جوهر ، عقل نبود هيچ عقل ، جوهر نبود » « 2 » . و نيز در ص 662 همين جلد در مناسبت جان باتن گويد : « تنوجان به هم تمام و كاملند و از هم جدا نيستند : تنوجان به هم تن است ، و جانوتن به هم جان است . تن را چون به چشم حقيقت بينى جان باشد ، و جان را چون به چشم اضافت بينى تن باشد ، و در جمله محسوسات و معقولات و متقابلات همچنين ميدان » . و نيز در ص 638 همين جلد در پيوستن وجود جسمانى به وجود روحانى گويد : « موجود يا آگه بود يا نه . آنچه نه آگه بود پايهء جسم است و مرتبهء طبع . و آنچه آگه بود ، يا آگهى جزوى دارد يا آگهى كلّى . آنچه آگهى جزوى محسوس دارد پايهء طبيعت است و مرتبهء نفس . و آنچه آگهى كلّى معقول دارد پايهء نفس است و مرتبهء عقل . و چون جسم به مرتبهء طبع رسد و طبع به مرتبهء نفس و نفس به مرتبهء عقل ، وجود جسمانى پوشيده برخيزد و به وجود روحانى روشن پيوندد و پيدا شود . و السّلام على من اتّبع الهدى » . كلام خواجه زين الدين ( قدّه ) در اتحاد مدرك به مدرك و انشاء نفس در « رسائل » جناب بابا افضل - رضوان اللّه تعالى عليه - ج 2 ص 666 از خواجهء مذكور در تحت عنوان « وصال نفسانى اتّحاد است » نقل شده است :
--> ( 1 ) - « وافى » ج 1 ، ص 53 . ( 2 ) - « رسائل » بابا افضل ج 2 ، ص 638 .